میپرسی
چطور میتوانم با آنهمه مرد بخوابم
ساده است
چشمهایم را میبندم
همهی مردها
بوی تو را میدهند
پشت تور: عافیت باشه
داریم ورق بازی میکنیم مثلا. داداشم نشسته با خواهرزادهام که بازی رو خوب بلد نیست. بهش میگه:
- خیلی سخت نیست، ببین هرچی میتونی گشنیز وردار از زمین. همین.. تک هم مهمه، بازی کن حالاشروع میکنیم بازی کردن؛
- وقتی صورت رو زمینه سرباز نزن... وقتی زمین خالیه 9لو بازی نکن.. صورت هم همینطور.. وقتی تک داری بذا با 10خشت وردار... دِ دختر 9لو رو با 2لوی گشنیز وردار ... وقتی یه برگ رو زمینه یه خال سر بازی کن.. صورتو بذا دست آخر بازی کن ...... اَههههه ... ر ی د ی که!!!
پشت تور: ما یک تار موی شما را به صدتا facebook نمیدهیم sizif12 عزیز!
دارم به این فکر میکنم که مثل یه احمق دو دستی چسبیدم به این دنیا-همون رینگ کذایی تو فرضیه تو- و اون داره پشت سر هم به سر و صورتم مشت میزنه... به شدت گیجم و هر لحظه احساس میکنم که مغزم الانه که بپاشه بیرون.
اما مثل یه احمق تنها مکانیزم دفاعی که بکار میبرم اینه که برای پوشوندن کبودیهای صورتم پشت سر هم ماسک لبخند میزنم!
پشت تور: این پشت مشتا هیچی نیست... هر چی هست همون صورت خونی و کبود شدهی پشت ماسکه...
یکسالگیت مبارک
"نگاش کن تو رو خدا. خرس گنده خجالت نمیکشه با این قالب انتخاب کردنش!
سن ننه بزرگ منو دارهها!"
خب بگید. خوب کار میکنید اصلن. خودم اگه بودم تازه دوتا لیچار هم تو مایههای پیردختر و ترشیده و عقدهای نثارش میکردم.
اما اول و آخر شش دانگش مال خودمه! چهار دیواری اختیاری!
پشت تور: اونقدر دلم گرفته که دلم میخواست میتونستم مثل همین "سییروا ماریا"ی* غمگین بشینم رو همون شاخهی درختی که خم شده تو برکه و پاهامو تو آب بازی بدم. چرا "سییروا ماریا"؟!! خب معلومه دیگه! به دست و پاهای نحیفش نگاه کنید. به نظرتون میتونه کس دیگهای باشه؟ فقط موهاشو راهبههای بدجنس از حسودی چیدن :(
* شخصیت اصلی رمان "از عشق و دیگر اهریمنان" گابریل گارسیا مارکز
تقریباً همهی ما آدما میتونیم مطمئن باشیم که بچهی مادرمون هستیم
اما در این که بچه ی پدرمون باشیم یا نه، همیشه شک هست!